·▪•●مه رو یکی یه دونه ●•▪·˙· . ஜღ/-\!|!/\/ஜღ . black-h . maryam . :(¨`•..¸I♥U نازنین و بهروز I♥U¸.´•´¨) . سارا و کسی که لحظه به لحظه با منه و زندگی کردنو امید داشتن به آیندرو بهم یاد داد شیما جونم که خیلی دوسش دارم .
از همتون متشکرم
*********************************************

دوباره دعوایشان شده بود.مرد اصلا حرف نمیزد.
زن میگفت: آخه نمیگی من چطور باید خرج خونه رو در بیارم؟ دستامو ببین..ببین عروست شده نظافتچی خونه همسایه ها .
مرد چواب نداد .زن چادرش را کشید جلوتر .دوباره زیر چشمی به اطراف نگاه کرد .کسی نبود .جاری تر
شد .گفت : این هم از شازده بزرگت که میگفتی درسخونه .آقا دوتا تجدید اورده .تازه میگه همه معلم
خصوصی دارن . منم میخوام .
مرد ساکت بود . زن خندید و گفت : یه خبر خوب هم بهت بدم . برای نرگس , خواستگار اومده . کاش بودی و می دیدی.
و بعد یه قطره اشک از چشمهاش جدا شد . جوی باریکی روی صورتش کشید و یواش افتاد رو سنگ قبر.
ببخشید که نمی تونم بهتون خبر بدم که آپ کردم چون از این به بعد تمام آپام عجله ای میشه .
خیلی کم آپ می کنم ببخشید .
از تمام دوستایی که تو این مدت که نبودم اومدن و نظر دادن واقعا تشکر می کنم
(رویا خانوم ، مرجان ، شقایق ، نسیم ، پوریا ، عاطفه ، صحرا ، آرمینا ، نازگل ، همدم ، ویدا ، تینا ، هومن خسروی ، تارا ، مجید ، شاپرک خسته ، مهرو یکی یدونه ، مهسا ، ریحانه و یه نفر که تو این مدت لحظه به لحظه باهام بود ولی بازم تو وبلاگم نظر داده بود شیما جون )

وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد
و من در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم
لبخند شیرینت را ندارم ...حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست
وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراریم را در خود گم کند
وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است
وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم
وقتی نوازش دستان مهربان و گرمت را ندارم
وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام
وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است
من می مانم و یاد تو و دلی پر درد
سفره ای از عشق و غزل... و شمعی که به یاد چشمان روشنت تا صبح می درخشد
در خیالم ... برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم ...
و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم
به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم
نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند
نگاهت می کنم
و با تو تا اوج آبی عشق پر میکشم
با ز هم هوا پر از شعر و غزل و قاصدک است
تو را می خوانم
غزل های خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد میزنم
دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم

خدایا ..چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...چه دقیقه ها که
حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو
رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...چه
روزهایی که سرم تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام
فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...وقتی خسته از
همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...وقتی از آدم های دور و برم دلم
گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... تو با حضورت به خنده هام
هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...وقتی قلبم تپید تو
همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...وقتی دوستام درددلاشون را برام
گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش
سنگین تر از از غصه های خودمه...اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو
چشیدم ...وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه
نداشته هاش ... نه شاد بودن واسه داشته ها ... و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های
دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...و فهمیدم بیشتر از اون چه که
هستی باید مهربون باشی ...خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز
ممنون... خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت... دادن هایت را
نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت
انگار برای عاشقی آفریده شده.یا نه!!!!برای رسوندن خبری از عاشقی به معشوقی
یا از معشوقی به عاشقی....
قاصدک رو گرفتم این بار هیچ خبری با خودش نداشت اما نذاشتم بی خبر بره
تو گوشش زمزمه کردم و او نو به دست باد سپردم...
قاصدک نرفته برگشت و گفت
شونه های من برای رسوندن این خبر ضعیف هستن .این خبر سنگینه و این عشق بزرگ.
گفتم برو....
قاصدک به فکر فرو رفت بعد لبخندی زد و گفت:
از دوست داشتن تا عاشق بودن راه طولانیه ,راهی از رنج و عشق و صبوری
و هر کسی به این راه آشنا نیست.پس عاشق اون کسی باش که جواب عشق
رو خوب بده...
عاشق یک عاشق باش...!

عید نوروز باستانی و سال ۷۰۳۰ آریایی / ۳۷۴۶ زرتشتی
۲۵۶۷ هخامنشی و ۱۳۸۷ خورشیدی میراث جاودان نیاکان
نیک سرشت نوعدوست و شادی آفرین و شادی بخشمان
بر همه ی عاشقان و دلدادگان این سرزمین آریایی خجسته
و فرخنده باد .

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند.
نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.
نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.
اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.
کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.
شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم. شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی
رسد.
با این دیوارها چه می شود کرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و میشود اصلا فراموش کرد که دیواری
هست و شاید می شود تیشه ای بر داشت و کند و کند.
شاید دریچه ای شاید شکافی شاید روزنی شاید....
دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
آن طرف حیاط خانه ی خداست.
و آن وقت هی در می زنم در می زنم در می زنم و می گویم دلم افتاده تو حیاط شما,میشود
دلم را پس بدهید؟
کسی جوابم را نمی دهد.
کسی در را برایم باز نمی کند.
اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار
همین....
و من این بازی را دوست دارم.
همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار.
همین که....
من این بازی را ادامه می دهم
و آنقدر دلم را پرت می کنم
آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند
تا دیگر دلم را پس ندهند
تا آن در را باز کنند و بگویند
بیا خودت دلت را بردار و برو
آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم
من این بازی را ادامه می دهم...
آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است
که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند
تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند…
هدایای این روز معمولا آب نباتهای فانتزی
کارتهای نقاشی شده( این هم همون کارت پستال بوده)،
طلا جواهرات سنگهای قیمتی عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست…
این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود
بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند،
اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند
در تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند
و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم…
یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه!
در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود
که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند
و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند
به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد...
در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده
ارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد...
گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند..
در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است
که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند
را از زندانهای رومیان فراری دهد..
به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است...
این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده
و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود...
جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است...
در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود
؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است...
شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود،
ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد... شاید هم سر کار گذاشتن و خندیدن....
به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است
و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ...
ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی،
و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است....
پس آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره مخصوصا دخترا که همیشه موقع اتفاقهای مهم آلزایمر می گیرن....

من سکوت خويش را گم کرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من ، که خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه ي مردم شدم
اي سکوت ، اي مادر فريادها ،
ساز جانم از تو پر آوازه بود ،
تا در آغوش تو ، راهي داشتم ،
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردي به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سکوت ، اي مادر فريادها
گم شدم در اين هياهو ، گم شدم
تو کجايي تا بگيري داد من ؟
گر سکوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من!
تاسوعای حسینی تسلیت باد
کربلا بود و آسمان نیلی خورد بر روی دختران سیلی
کم کم از یاد ما مصیبت رفت کربلا شد دو روز تعطیلی
وبلاگ .::. I LOVE YOU .::. ( هومن جون )، فرارسيدن تاسوعای حسینی و شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) را بر همه مسلمانان و مخصوصا وبلاگ نویسان عزیز تسلیت ميگويد.

بر گوش جانم ميرسد آواي زنگ قافله
اين كاروان تا كربلا ديگر ندارد فاصله

محرم آمد، ماه حسین(ع) آمد، ماه پیروزی خون بر شمشیر فرا رسید و دوباره خون های میلیون ها عاشق در رگ ها خروشید. جهان اسلام بار دیگر درسوگ سالار شهیدان سیاهپوش شد و بیرق های سرخ حسینی به اهتزاز درآمد.
محرم، محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام برحسین سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام برحسین نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام برحسین که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام برحسین سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیرکرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فراخواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ مدرسه حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهدشد. حسین برما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.